Make your own free website on Tripod.com

MELANCHOLY

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

شنبه، 30 آبان، 1383



شنبه، 30 آبان، 1383

پيش از تو...

در میان آخرین ناله های جغد تنهایی
مردی خسته
و قدمهایی سرد به سوی پایان...
 
پیش از تو...
 
در میان بلندترین شعله های دوزخ
مردی خشمگین
و مشتانی گره کرده به سوی خدا
 
پیش از تو...
 
در انتهای هر شب
ناله ای در آسمان می پیچید
فریاد مردی تنها
فریاد یک دور افتاده
غزلهایی از درد و جنون
 
پیش از تو...
پیش از تو...
پیش از تو...
 
آنگاه فرشته ای بر می خیزد
 از خدای خود سرپیچی می کند
و دستان مرد را در دست می گیرد
فرشته ، آخرین صحنه زندگی مرد است
آخرین رنج...آخرین لذت
 
پيش از تو...
پيش از تو...
پيش از تو...
 


پيام‌هاى ديگران




جمعه، 29 آبان، 1383

اندوه مرا در بر گرفت
در تنهاییم، مرا در خود غرق کرد ومرگ آغوشش را برایم گشود...
 
آه
اندوه مرا در بر گرفت
در تنهاییم، آغوشت، مرا در خود غرق کرد و جنون، آغوشش را برایم گشود...

همه چیز را در هم می پاشی
و مرا در این آشفتگی رها می سازی
همه تو را عشق می نامند...
و من، تو را فرشته غم

پر پروازم می دهی
و آنگاه که در اوجم
خندان، بر من هجوم می آوری

دنیا را به لرزه در خواهم آورد
و همه بندگانت را بیدار خواهم ساخت
تو، از رنج من لذت می بری
تو ای فرشته غم
نمی توانم با تو بیایم
نمی توانم بی تو بمانم

خدایان تاریکی به من لبخند می زنند
... و با یادی از بوسه ات، لبخند می زنم...


پيام‌هاى ديگران




سه شنبه، 5 آبان، 1383



شنبه، 18 مهر، 1383

در آینه، مردي خسته
همه درها،به رویش بسته
در آینه مردي غمگین
بر شانه هاش،یک بار سنگین
در آینه سیاهی ناب
اي کاش می شد
بمانم در خواب


پيام‌هاى ديگران




شنبه، 18 مهر، 1383

در آغاز شبی تیره
خدایان تیره گی
و مرگ...
منجمد شده ام
با یادي از بوسه ات
آه آرزویم
مرده ام در بازوانت
و روحم در آسمان غرور پرسه می زند
و بیچارگی ام، جنون می بلعد
گفته بودند که عشق جنون است

اما من تنهایم...
تنها با یادي از بوسه ات
 آنگاه که اندوه قلبم را فرا گرفت
به یاد آوردم
عشق ، خودکشی است


 


پيام‌هاى ديگران




دوشنبه، 23 شهريور، 1383

رهايی

می شنوم صدای نفس کشیدنم را
 
اما زنده بودنم را فراموش کرده ام
 
 
می بینم صورتم را در آینه
 
اما لبخندم را فراموش کرده ام
 
 
دوباره، آغاز خواهد شد  
دوباره تنهایی
دوباره تو...
 
دوباره غم ضربه های نگاهت
 
دوباره فریاد خاموش صدایت
 
 
مرا رها کن
 
آه ای فرشته تیره روزی هایم
 
گم گشته ام، در آسمان تنهایی هایم
 
مرا رها کن


پيام‌هاى ديگران




پنجشنبه، 15 مرداد، 1383

سقوط

در شبی تاریک
صدایی حزن آلود
صدای فرشته ای می آید
و فرشته ای با روح خون آلود سقوط می کند
آه
 من، تکه ای سرد از روحی دور افتاده ام
دردی غریب بر شانه هایم چنگ می زتد
 در این تاریکی دست کسی را نمی یابم
در چشمانت
چشمان یک روح را می بینم
روحی با قلب خون آلود
حسته از همه
منم آن فرشته تاریکی
منم آن ترانه سرای غم
تنها مانده ام
در میانتان


پيام‌هاى ديگران




پنجشنبه، 15 مرداد، 1383

نيايش باران

نیایش باران
در میان چهره هاي غبار آلود
آفرینش زمان
آنگاه که پایان فرا رسیده است
بی نیازم
از آنچه آفریدگار می نامند
چرا که خود آفریدگار خویشتنم

نیایش پروردگار
آنگاه که براي خود ساختمش

آه
از کجا آمده ام
به کجا خواهم رفت
فریادم
در کوهستان تنهايي ام طنین انداز شده است
و بارها قويتر به سوي خودم می آید

لذتهايتان
همچون تازيانه اي بر غرورم فرود می آید
اما آن را تاب خواهم آورد
و مرگ را به انتظار خواهم نشست

شاید
مرگ مرا در آغوش گیرد  


پيام‌هاى ديگران




يكشنبه، 4 مرداد، 1383

سوگواری زمان

سوگواری زمان
لحظه هایی، رو به پایان
نگاهی خسته
به راهی ناتمام (و بی انتها)
گامی به سوی رهایی
قدمی تا انتها
سیاه پوشی تنها
سوگواری برای همه
آنجا، پایان دنیاست
آنجا، یک مرد
تنهاست
آنجا، پایان دنیاست
مردی ناامید،خسته
اما هنوز
پابرجاست
اینجا،یک مرد
تنهاست
اینجا،پایان دنیاست


پيام‌هاى ديگران




خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]